حدود دو هفته پیش ، سفری به یکی از شهرستانهای استان چهارمحال و بختیاری داشتم.
وضع
کوچه و خیابونا واقعا افتضاح بود. اونقدر گل و لای و کثافت به خاطر برف و
بارون توی کوچه های آسفالت نشده و شن ریزی نشده جمع شده بود که ناخودآگاه
به ذهن خطور می کرد که شاید طوفان نوح همین 2 ساعت پیش اونجا اتفاق افتاده!
از دوستم پرسیدم : چرا به شهرداری خبر نمی دین تا کوچه ها رو آسفالت کنه؟
گفت: ای بابا الان 2 ساله که از شهرداری خواهش می کنیم یه ماشین شن فقط توی این کوچه بریزن ولی انگار نه انگار که وظیفشونه!
از 118 شماره شهرداری اونجا رو گرفتم و فورا تماس گرفتم.
گوشی رو که برداشتن گفتم با شهردار کار دارم. گفت: آقای... الان توی یه جلسه هستن بعدا تماس بگیرین.
گفتم: من خبرنگارم و از تهران زنگ میزنم و یه کار خیلی واجب با شهردار دارم.
به محض اینکه گفتم خبرنگارم، لحن برخوردش کاملا تغییر کرد و گفت: واقعا ببخشید که نشناختم لطفا چند لحظه گوشی!
به 10 ثانیه نکشید که شهردار گوشی رو برداشت و گفت: سلام علیکم بفرمایید!
جواب دادم: و علیکم السلام و رحمه الله و برکاته! من زمانی هستم آقای....
گفت: حال شما چطوره؟ خوب هستین الحمدلله؟ من در خدمتم بفرمایید.
گفتم:
آقای شهردار متاسفانه مردم شهر شکایات زیادی از نحوه عملکرد و رسیدگی
شهرداری دارن. مردم اصلا راضی نیستن.یه نمونه کوچیک اینه که میگن الان 2
ساله از شهرداری میخوان کوچه ها رو شن ریزی کنه ولی شهرداری اصلا پاسخگو
نیست.
جواب
داد: آقای زمانی این مردم مثل قوم یهود هستن! هر چقدر هم که مثل موسی برای
اینا کار کنی باز هم گوساله پرستی میکنن و بهونه میگیرن! اینا حتی نمی
فهمیدن بلوار یعنی چی؟ نمیدونستن چمن چیه! من بودم که برای اینا بلوار و
چمن رو آوردم.
به
محض این که این حرف رو از یه مسئول شنیدم سرم سنگین شد و چشام سیاهی
رفت.مغز سرم داغ کرد. نزدیک بود از حالت طبیعی خارج شم ولی برای اینکه
بتونم راضیش کنم کار شن ریزی رو انجام بده خودمو کنترل کردم و گفتم:
آقای....
شما زحمت بکشین دستور بدین خ حافظ کوچه 33 رو شن بریزن که مردم بتونن راحت
رفت و اومد کنن و مطمئن باشین که دعای خیر اونا پشت سر شماس.
جواب داد: چشم به خاطر اینکه شما زحمت کشیدین تماس گرفتین من همین الان یه اکیپ رو میفرستم این کارو تا 2 ساعت دیگه انجام بدن.
وقتی باهاش خدا حافظی کردم از شدت ناراحتی نفهمیدم که سلام کردم یا خداحافظی!
سرم داشت میترکید. مدام خودمو سرزنش می کردم که چرا جوابشو ندادم. چرا چرا چرا؟
خلاصه صبر کردم تا فرصت 2 ساعته شهردار تموم بشه تا جوابشو بدم.
2 ساعت گذشت ولی به اندازه 2 سال برای من طولانی بود.
فورا شماره شهرداری رو گرفتم و گفتم که زمانی هستم با آقای.... کار دارم.
جواب داد: آقای زمانی ایشون الان تشریف ندارن.
گفتم : الان که ساعت اداریه قاعدتا باید باشن. من کار خیلی مهمی باهاشون دارم.لطف کنین شماره موبایلشون رو بهم بدین.
وقتی به موبایلش زنگ زدم تا فهمید منم قطع کرد.
چندین بار پشت سر هم تماس گرفتم ولی جواب نداد. اونقد تماس گرفتم تا بالاخره بعد از 15 دقیقه جواب داد ولی نه خودش بلکه خانومش!
خانومش
هم منو پیچوند و گفت: ایشون خونه نیستن. دیگه داشتم قاط میزدم. یه دفعه به
ذهنم اومد که با اس ام اس حرفمو بهش بزنم. آره فکر خوبی بود.
یه اس ام اس براش فرستادم که عین اونو اینجا نقل میکنم:
"آقای....
سلام. امروز صبح شما یک مقایسه ای کردید که از اساس و بنیان اشتباه بود.
شما این مردم رو یهود خطاب کردین و خودتون رو موسی! ولی بدونین که این
مردم شیعیان علی هستن نه قوم یهود! و شما هم از آسمان تا ته زمین با موسی
فاصله دارین چرا که او پیامبر خدا بود و شما غلام شاگردان موسی هم نیستین.
شما
مسئول هستین و در قبال انجام مسئولیتتون پول میگیرین و ارتقای مقام شامل
حالتون میشه پس هیچ منتی بر مردم ندارین. امام خمینی گفتند که مردم ولی
نعمتان ما هستند.
ولی شما به همین راحتی به ولی نعمتای خودتون توهین کردین.
یادتون باشه که شما مسئول هستین و باید پاسخگو باشین"
اس ام اس رو که براش فرستادم بعد از 2 دقیقه یه اس ام اس فرستاد که: " آقای زمانی من حاضر به مذاکره حضوری هستم"
جوابشو
دادم که:"به به چه عجب! شما حاضر به مذاکره تلفنی هم نشدین چه برسه به
مذاکره حضوری! یادتون باشه که برای ثانیه به ثانیه این مسئولیتی که دارین
باید به خدا و مردم جواب بدین"
چند ثانیه بعد دیدم گوشیم زنگ میزنه... بله خود خود خودش بود.
گوشی رو برداشتم و گفتم: سلام علیکم جناب آقای....
جواب
داد: سلام آقای زمانی. باور کنین من منظور بدی نداشتم. من آدم بدی نیستم.
چندین سال سابقه جبهه دارم. من از دست معاون وزیر لوح تقدیر گرفتم.
گفتم"
آقای شهردار من که نگفتم شما آدم بدی هستین.ما انقلاب کردیم که مشکلات
مردم رو حل کنیم. ما انقلاب کردیم که مسئولین خادم مردم باشن نه آقا
بالاسر اونا! مگه امام نگفتن که اگر به من خدمتگزار بگویند بهتر از این
است که رهبر بگویند.شما نگاه کنید که در بیشتر آیات قرآن هرجا اسم الله
اومده بلافاصله بعدش اسم مردم (ناس) اومده و این نشانگر جایگاه رفیع مردم
پیش خداس.
مردم که چیز زیادی نمیخوان. مگه یه ماشین شن ریختن چقد سخته که شما 2 سال مردم رو بخاطرش چشم انتظار بذارین؟
گفت: من فردا حتما این کارو انجام میدم. ولی دوست دارم تشریف بیارین شام در خدمتتون باشیم.
گفتم: سپاسگزارم ایشالله که همه کارامون برای خدا باشه نه برای خرما! (البته بهش نگفتم که خودم هم برای خرما کار میکنم)
و... فردای همون روز یه اکیپ از شهرداری اومدن و قال قضیه رو کندن.